فرھنگ توطئه
و نھادينه شدن آن در بلوچستان و ايران
تا به حال ميليونھا مقاله در مورد
تيٶرى توطئه بيگانگان بر عليه ايران, ملت بلوچ و غيره نوشته شده است.
اين تيٶرى توطئه به بدست
ساواک ايران دوره پھلوى, و نطريه پردازان رضا شاه و محمد رضا شاه ساخته و پرداخته
شد شايد قبل از آن نيز وجود داشته بود ولى در اين دوران نھادينه شد.از اين تئورى
براى تخريب شخصيتھا, دستگيريھاى خودسرانه, تحميل ديکتاتورى بر مردم, نقض حقوق بشر,
نقض حقوق شھروندى, نقض آزادى و دموکراسى, در ايران استعفاده شده است, ايران تنھا
کشورى نيست از اين داروى درمان سياسى ھمه چيز استفاده کند, کشورھاى ديگر در بند
ديکتاتورى نيز از آن استفاده ميکنند. اما در ايران و ميان ايرانى تباران حداکثر
استفاده از آن ميشود. نظام جمھورى اسلامى نيز حداکثر استفاده را از اين ميکند و
ھمه را به دار اين تئورى خانمان سوز
ميسوزد. ما بلوچھا نيز چون نمى خواھيم از اين قافله عقب بمانيم نيز شروع به
استفاده آن کرده ايم. حال آنکه ما چيزى نداريم که اين اھرم را براى حفظ آن استفاده
کنيم. چونکه ما چيزى نداريم که اين اھرم
قابل استفاده ما باشد,
ما اين تئٶرى را ارتقاء
درجه داده ايم و از آن حتى براى خلقت زمين,ماه و آسمان استفاده ميکنيم, چونکه
اينھا تنھا
موجوداتى ھستند که ما داريم.
پس ما تأسيس ايران, ھند, پاکستان, مصر, سوريه را نيز به انگليس نسبت ميدھيم, اما
حالا مد شده که ما احزاب و جنبشھاى سياسى
بلوچ را با اين چوب تئٶرى توطئه برانيم و فرھنگ ما تبديل به يک فرھنگ پرورش
تئٶرى توطئه شده است. به مطلبى برخوردم که دانشمند بزرگوار ما دکتر ملک طوقى
نوشته
بودند که صحبت از خيانت حزب
مردم, زرمبش, و به زعم ايشان ديگر خائنان به ايران و بلوچ ميکند. چونکه ايشان
شخصيتى دانشمند و تحصيل کرده ھستند, لازم ديدم که ديدگاھھاى ايشان را مورد گفتگو
قرار دھم البته نه نقد.
قبل از ينکه وارد گفتگوى نوشته
دکتر طوقى شويم, اجازه بدھيد که اين موضوع پول گرفتن از دولت آمريکا و غرب را بشکافيم,
چگونه آمريکا و غرب به خائنان پول ميدھد, چونکه ميدانم ھيچکدام از افرادى که من
ميشناسم نه از دولت آمريکا پول گرفته اند و نه ميدانند که چگونه پول بگيرند, زيرا
آمريکا به اين سادگى به کسى پول نميدھد, و در مقابل پولى که پرداخت ميکند نتيجه
مثبت و قطعى ميخواھد.البته سازمان سيا و پنتاگون شيوه ھاى خاص پول دادن خودشان را دارند
که بنده از شيوه آنھا اطلاعى ندارم.
شيوه پول گرفتن از دولت آمريکا
به قرار زير است:
بودجه دولت آمريکا از طرف
کنگره آمريکا داده ميشود, و کنگره آمريکا بايد بودجه دولت آمريکا را تأييد کند و
به GAO (general accounting
office) , بفرستد که
پول به دولت آمريکا پرداخت شود. اين سازمان حسابدارى کل آمريکا است.
ھيچ سازمان, حزب و گروھى
نميتواند مستقيمأ از دولت آمريکا پول دريافت کند, سازمانھا, احزاب و گروھھايى که
خواھان دريافت پول ھستند بايد
سازمانھاى غير انتفاعى باشند, بعنى اين سازمانھا, احزاب و جنبشھايى که متھم به
خاينت ھستند بايد رسمأ در آمريکا تحت قانون خزانه دارى آمريکا I.R.S قسمت501(c)(3), و بخشCode section 170
بايد ثبت شوند, براى اطلاعات بيشتر به پيوند http://www.irs.gov/charities/charitable/article/0,,id=96099,00.html
مراجعه شود.. اگر ثبت نشوند
اجازه دريافت کمک از عموم مردم را دارند و اگر کمک دريافت کنند بايد ماليات بدھند
ولى معولأ مردم آمريکا به سازمانھايى که نتوانند کمک خود را از ماليات بر در آمد
خود کم کنند, نميدھند. اما اين کمکھاى مالى به سازمانھاى غير انتفاعى چگونه به در
آمد مردم آمريکا تأثير ميگذارد؟ يک مثال اين ابھام را روشن خواھد کرد.
ھر شخصى که در آمريکا کار
ميکند, چه آمريکايى باشد يا غير آمريکايى که کلمه بيگانه در آمريکا خيلي کم
استفاده ميشود زيرا بيشتر آمريکاييان مھاجرانى ھستند که از يک روز تا 500 سال پيش
به اين قاره مھاجرت کرده اند, در اينجا در مورد سرخ پوستان آہريکايى ايراد نگيريد,
چونکه در اينجا صحبت از سياست اشغال سرزمين سرخ پوستان نيست. اما شخصى که در آمريکا کار ميکند, در صدى از
حقوق خودرا به دولت فدرال به عنوان ماليات بر در آمد پرداخت ميکند, معمولأ از 12%
به بالاست. در عين حال به دولت ايالتى نيز ماليات بر در آمد ميدھد که بستگى به
قانون ھر ايالت دارد و بعضى از ايالتھا ماليات بر درآمد ندارند ولى ماليات فروش,
ماليات مالکيت ارضى, ھتل, مسافرت و غيره دارند.
اگر شخص الف 100,000 دلار در
سال در آمد داشته باشد و 16% ماليات بدھد , ماھيانه 1300 دلار پول ماليات به دولت
فدرال ميدھد.
اين شخص الف تقريبأ 16000 دلار
در سال به دولت فدرال ماليات ميدھد, بعنى او از 100,000 دلار ماليات ميدھد, حالا
فرض کنيم که 4000 دلار به عنوان کمک به سازمان غير انتفاعى ماما کمک مالى ميدھد,
حالا در مورد پداخت ماليات به دولت فدرال چه اتفاقى خواھد افتاد. اين آقاى الف به
جاى پرداخت ماليات از 100,000 دلار, از 96000 دلار ماليات ميدھد و نه 100,000
دلار, در نيتجه 15000 دلار به جاى 16000 دلار ماليات به دولت فدرال ميدھد و قانون
اين است که سازمانھاى غير انتفاعى کمکى را که دريافت ميکنند صرف کارھاى خيريه
بکنند يعنى سازمان ماما يا بابا اين پول را صرف کارھاى خيريه بکند, کار خيريه
ميتواند
تحقيقات علمى , کمک به يتيمان,
سالمندان, تحقيقات فضايى, کامپيوتر, کمک به دارفور باشد. ولى قانون اين است که
آنھا اين پول را خرج کارھاى خيرينه بکنند, آزاد ھستند که حقوق خود را و کارمندان
خود را, خودشان تأيين کنند. مثلأ رييس يک سازمان
خيريه ميتواند به خودش حقوق 500,000 دلارى بدھد, ھر کمکى که جمع آورى ميکند
اول به صرف پرداخت خقوق خودش و کارمندانش بکند و ھر چى که باقى ماند به مصرف کمک
به دارفور٬ يتيم٬ سالمند و بى خانمان برساند. اين ھم خلاصه اى از
سازمانھاى خيريه آمريکا.
اما ھيچ سازمان غير انتفاعى
اجازه ندارد که در انتخابات نفوذ کند, يا از کانديدھاى سياسى پشتيبانى مستقيم,
بکند, اگر از اين قانون تخلف کنند مورد پيگرد قانونى قرار خواھند گرفت و امتيازشان
لغو خواھد شد.
دولت آمريکا برنامه کمک به
سازمانھاى خيريه را دارد و ھر سازمان خيريه اى ميتواند در خواست GRANT يا به فارسي ھمان کمک
پولى بخشيدن, يا اعطا بکند. در خواست اين پول ملزم به رعايت ھمه قوانين سازمانھاى
غير انتفاعى است.
مايکل ليدن,وAmerican enterprise institute که در مقاله دکتر طوقى آمده است در رديف
سازمانھاى غير انتفاعى ھستند که کمک مستقيم و غير مستقيم از دولت آمريکا و مردم
آمريکا در يافت ميکنند. منبع ديگر در آمد
مايکل ليدن وAmerican enterprise institute
, فروش مقالات تحقيقاتى آنھا در سياست, اقتصاد, جامعه شناسى , بحران, مديريت
بحرانھا و غيره ھست که ھر مقاله تحقيقاتى به مبلغى کلان 1000 تا 12000 دلار, و
گاھى به 200,000 دلار يا 500,000 دلار ھم فروخته ميشوند و شرکتھايى که قصد تجارت
در کشورھاى خارجى دارند اين نوع مقالات تحقيقى را ميخرند, يا دولت آمريکا مقالات
تحقيقى در مورد ايران, سعودى, خاورميانه, چين, ژاپن, و يا ھر کشورى که علاقه مند
باشند مى خرد يا مقالات آنھا به صورت کتاب فروخته ميشوند. و انستيتوى بروکينگ به
ھمين شکل اداره ميشود, يا شرکتھا و سازمانھاى ديگر از خدمات آنھا استفاده ميکنند.
شرکت رند
بعضى از بازرسيھاى مسقل از
دولت, و تحقيقى از طرف دولت آمريکا به اين نوع سازمانھا داده ميشوند يا کنگره
بازرسيھاى ,مستقل را به اين نوع مٶسسات ميدھد, نظير
تحقيق در باره جنگ عراق و خط
مشى موفقيت آمريکا در جنگ عراق به کميسيون بيکر-ھاميلتون داده شد که لى ھاميلتون
رييس مرکز ويدرو ويلسون است که تحت نفوذ ايرانيان آمريکايى نظير ھاله اسفنديارى
است, و جيمز بيکر از انستيتيوى جيمز بيکر
براى سياست مردمى, که اين تحقيق و بازرسى مشى جنگى آمريکا 5 ميليون دلار براى 4
چھار ماه مطالعه ھزينه برداشت.
يا کميسيون يازده سپتامبر که
10 ميليون دلار ھزينه برداشت که به ھمين مٶسسات تحقيقى داده شد که اشتباھات
و
بى توجھى دولت نسبت به اين
رويداد ھولناک را بررسى کنند. و اين ثابت ميکند که مٶسسات صرفأ براى استعمار
ايران و کشورھاى ديگر ايجاد نشده اند بلکه اينھا مٶسسات مطالعاتى و تحقيقاتى
ھستند که بيشتر براى مطالعات داخلى ايجاد شده اند تا خارجى و ھمه اينھا مٶسسات
غير انتفاعى و خصوصى ھستند.
سازمانھاى لابى و تحقيقاتى ايرانى در آمريکا نيز
به ھمين شکل اداره ميشوند. اين سازمانھا اجازه دخالت مستقيم در سياست خارجى آمريکا
ندارند ولى نفوذ زيادى در تدوين سياست خارجى آمريکا دارند. تا جايى که من اطلاع
دارم, اين سازمانھا پول به کسى يا سازمان ديگرى نميدھند, افرادى مثل مايکل ليدن
رييس A.E.I
نيست که به کسى پول بدھد حتى رييس اين سازمان نميتواند به کسى مستقيم و بدون اجازه
پول بدھد, ھيئت امناى اين مٶسسات
از سازمانھا و شرکتھاى ديگر
ھستند و کارمند اين مٶسسات نيستند. پول
دادن به کسى يا سازمانى بايد مراحل تأييد را طى کند که اگر از ميکل ليدن
شروع شده باشد, به تصويب ھيئت امنا, خزانه دار و حسابدار برسد. بايد به I.R.S نيز گزارش شود, که اين گزارش آنھا جزء مدارک عمومى
و قابل دسترسى عموم مردم مى باشد, پس اگر ما اتھامى به کسى بزنيم بايد اين گزارش
را پيدا کنيم و به عنوان مدرک بر عليه خائنين استفاده کنيم. که من اين گزارش را در
مقاله دانشمند گرانمايه آقاى دکتر طوقى نديده ام.
مراحل در يافت کمک به قرار
زيراست:
1 – اول سازمان خيانتکار و
خيانت پيشه بايد يک نمايه يا ھمان profile خود را بنويسد و
به دولت آمريکا ارايه دھد.
2 – يک پيشنھاد بنويسد موضوع
را تشريح کند.
3 – سابقه فعاليت قابل اثبات
داشته باشد.
4 – سند ثبت غير انتفاعى در
آمريکا داشته باشد.
5 – پيشنھاد بايد مفيد و به
درد دولت آمريکا به خورد.
6 – بايد ثابت کند که از بقيه
احزاب و سازمانھاى ايرانى بھتر و مفيد تر است.
اين تبليغات سوء که دولت
آمريکا 75 ميليون دلار براى براندازى دولت ايران به اپوزيسيون ايران داده است
چيزى به جز از تبليغ نيست زيرا
افرادى ايرانى که اين پول را دريافت کرده اند ھمان کسانى ھستند که سازمان غير
انتفاعى و خيريه در آمريکا براى در يافت پولھاى مجانى درست کرده اند و ايرانيان
فرصت طلب غير سياسى خيلى سريعتر و بھتر از سازمانھاى سياسى براى دريافت اين عمل
کرده اند, و بيشتر ايرانيان آمريکايى پيش
کسوتى که از سياستھاى دولت ايران حمايت ميکنند نظير تريتا پارسى, راى تکيه, کريم
سجادپور که ھرکدام از آنھا سازمانھاى غير انتفاعى خود را دارند و در عين حال با
لابى ايرانى نيز کار ميکنند اين پول را دريافت کرده اند, ھمه آنھايى که در صداى
آمريکا مصاحبه ميدھند اين پول را دريافت کرده اند, و خيلى از اين سازمانھاى غير
انتفاعى مثل کاسمى CASMII
که بدست سپاه پاسداران ايجاد شده اند اين پول 75 ميليون دلارى را دريافت کرده اند,
در واقع بيشتر اين پول به جيب سپاه پاسداران رفته است و نه به جيب اقليتھاى ملى
ساکن ايران زيرا سپاه پاسداران از قوانين سياسى و تجارى آمريکا کاملأ با خبر است.
بيشتر ايرانيان راديو و
تلويزيون دار در آمريکا نيز از اين 75 ميليون دلار بھره گرفته اند.
ھمه اصول بالا که ذکر آن آمد
براى دريافت اين 75 ميليون دلار ضرورى است و بدون آن وزارت امور خارجه آمريکا به
کسى حتى يک ريال ھم نميدھد چونکه وزير امور خارجه بايد در مقابل کنگره براى به مصرف رساندن اين پول جوابگو باشد. ھمه احزاب
سياسى بايد ماليات بپردازدند و گزارش دوره اى به خزانه دارى بفرستند, رجوع به http://www.irs.gov/charities/political/article/0,,id=96355,00.html. و ھمه احزاب سياسى بايد
ثبت شوند و EIN از خزانه دارى دريافت کنند.
من از ثبت حزب مردم , زرمبش,
جبھھ به عنوان حزب سياسى يا سازمان خيريه در آمريکا اطلاعى ندارم و بعيد
ميدانم که سازمان ھاى سياسى
بلوچى از قوانين آمريکا براى احزاب سياسى خبرداشته باشند. اگر اين احزاب يا
سازمانھا در آمريکا ثبت شده باشند, پيدا کردن مدارک ثبت آنھا بسيار آسان است, فقط
کافى است که به دفتر
وزارت کشور ايالتى(نه فدرال)
تلفن کنيد و مدارک را بدست بياوريد, بستگى دارد که مشکوک کدام ايالت باشيد, مثلأ
مشکوک ثبت در دلاور باشيد به دفتر وزارت کشور دلاور زنگ بزنيد, يادآورى ميکنم که
دلاور نام يک ايالت در آمريکا است و منظور دلاور بلوچ نويسنده نيست.
اين نشستى که آقاى ليدن با اين
احزاب ايرانى داشته است به نظرم صرفأ جنبه جمع آورى اطلاعات در مورد
اقليتھاى ملى ساکن ايران را
داشته است که آقاى مايکل ليدن بعدأ به شکل مقاله تحقيقى و کتاب به دولت آمريکا
خواھد فروخت.
آقاى دکتر اگر در دانشگاه
ميشيگان تدريس ميکنند يا کرده باشند, حتمأ ميدانند که براى تشکيل يک کلاس تاريخ
جنابعالى بايد Curriculumيا ھمان برنامه آموزشى به دانشگاه
ارائه بدھيد, دانشجو به حد نصاب 16 يا 20 نفر براى تشکيل کلاس داشته باشيد,
حد اقل سرمايه تشکيل اين کلاس ر1 خودتان بايد تأمين کنيد, چه از طريق جذب دانشجو,
چه از طريق ھمين اعطا يا Grant
از شرکتھايى که حاضر به کمک دانشگاھاى ھستند يا دولت و غيره.
و اگر شما در اين مورد اقدام
نکيند بيشتر از 25 يا 30 ساعت تدريس در دانشگاه به شما نخواھند داد.
يعنى شما کارمند دانشگاه ھستيد
ولى خودتان بايد براى خودتان پروژه و کار پيدا کنيد, حالا بعضى از دانشگاھاى
پولدار آمريکا مثل کلمبيا و ھاروارد شايد نيازى به اين نوع سرمايه نداشته باشند,
زيرا آنھا پول فرانشيز حق ثبت و امتيازات اکتشافات خودرا دارند و مثل ھاروارد که متعلق به قديمى
ترين و پولدارترين سازمان مذھبى کاتوليکى بوده و اکنون مستقل عمل ميکند. شايد فقط فرانشيز
امتيازات اکتشافات علمى M.I.T به تواند مخارج ھاروارد را به پردازد. .
پس مى بينيد که خود شما چه
مراحل مشکلى را فقط براى داشتن شغل استادى طى ميکيند و اين مراحل براى ھر ترم براى
شما تکرار ميشود.در کنار آن بايد تحقيق علمى ھم بکيند, حالا ھمه ميدانند که استادى
کار آسانى نيست.
البته من ھم با شما موافقم که
آمريکا به کسى ناھار مجانى به قول آمريکايھا(free lunch ( نميدھد. البته بنده در مورد گفتگوى آقاى بليده اى, اھوازى و غيره با مايکل
ليدن خبرى ندارم و نداشته ام, برداشت من اين بود که جلسه مايکل ليدن يک کنفرانس
علمى, تحقيقى سياسى در مورد اوضاع اقليتھاى قومى و چشم انداز فدراليسم در ايران
بوده است. و نه اعطاى دلار سبز آمريکايى به بلوچ, اھوازى, کرد و ترکمن, زيرا خود
مايکل ليدن نه پولى دارد و نه مقامى در دولت جرج بوش و دست گدايى به ميکروسافت,
آى, بى ام, وال مارت, يورکشاير ھتفيلد
براى در يافت کمک مردمى دراز ميکند, ولى نميگويم که نفوذ ندارد. نميگويم که
مشاور سياسى و لابى شرکت ھاليبرتون نيست و
شايد سالى يکصد ھزار دلار جھت 10 ساعت
مشاوره در سال از ھاليبرتون که که بخشى از سھام آن متعلق به
ديک چاينى, معاون رييس جمھور آمريکا است, دريافت نمى کند. ولى ما نبايد مخالف
گفتگو باشيم.
اجازه دھيد که ھمه چيز را قاطى
نکنيم چون اگر ھمه چيز را قاطى کنيم دجار آشفتگى سياسى ميشويم , مبارزات خودرا
تقسيم بندى کرده و ھرکدام از ين قسمتھا را در مرحله مشخصى به اجرا بگذاريم که
کنترل مبارزات از دست خارج نشود, چونکه
ميدانيد مديريت مبارزه, کار بسيار مشکل و پيچيده اى است. و نياز به مدير مدبر دارد. به نظرم ما بايد در اندازه
توان خود به جنبش بلوچستان شرقى کمک کينم, از مبارزات آنھا حمايت کنيم, اگر
بتوانيم کمک مالى و جانى به آنھا بکنيم, ولى مبارزه آنھا را
قاطى مبارزات بلوچستان غربى
نکنيم و به مبارزه بلوچستان شرقى در بلوچستان غربى اولويت ندھيم, پاکستان و
افغانستان را درگير بلوچستان غربى نکنيم. اگر ما سه دولت را بر عليه يک ملت 10
ميليونى بشورانيم, ھرگز موفق نخواھيم شد. گفتگوى شما با مايکل ليدن و اعتراض شما
در باره حمايت آمريکا از مشرف و دولت پاکستان بسيار بجا بوده است و مايه قدر دانى
است ولى پيش شرط گذاشتن که اول مشکلات و مبارزات بلوچستان شرقى در دستور کار
گذاشته شود و بدون آن ھر نوع گفتگو منتفع است کارو خواست يک شخصيت فرزانه مثل شما
نبايد باشد. زيرا اين نوع پيش شرطھا سد معبر در پيشرفت کانالھاى مبارزاتى بلوچستان
غربى است. گفتگو با ملتھاى ديگر و کشورھاى ديگر به معنى دعوت بيگانگان در مداخله
به امور داخلى ھم نيست. اگر ما گفتگو با ملتھاى ديگر را خيانت به ناميم پس در
خواست کمک از ملل متحد و سازمان دفاع حقوق بشر بين الملل آن و سازمان عفو بين الملل
براى جلوگيرى از کشتار مردم بلوچ نيز دعوت به مداخله امور داخلى و خيانت است! پس
چرا ما اين نشستھاى خود با سازمان دفاع حقوق بشر و عفو بين الملل ادامه ميدھيم؟
کمک گرفتن از ملتھاى ديگر براى ايجاد دموکراسى و آزاديھاى مشروع انسانى چيز غريبى
نيست و ھميشه جزء مبارزات ملتھا بوده است و ما ميخواھيم که ملتھاى ديگر دخالت کنند
ولى شايد نه دخالت نظامى. آمريکا براى استقلال خود از يوغ انگليس,از فرانسه
کمک خواست و کمک گرفت, بنگلادش از ھند کمک
خواست و کمک گرفت. تيمور شرقى از کشورھاى غربى کمک گرفت, بوسنى و ھرزگوين نيز از
کشورھاى غربى و خاورميانه کمک گرفت. کره جنوبى از کشورآمريکا و انگليس بعد از جنگ
جھانى دوم کمک گرفت, پاناما به کمک آمريکا استقلال گرفت, گرانادا در جنگ بر عليه
اسپانيا و استقلال خود از آمريکا کمک گرفت. در خواست کمک به معنى وطن فروشى نيست.
يک سياستمدار آگاه و فرزانه
ھميشه به منافع ملت خود آگاه است و ھميشه انعطاف پذير است, انعطاف پذيرى و تطبيق
با شرايط به معنى ضعف و خودفروختگى نيست.
موفقترين ملت, ملتى است که در
خط و مشئ خود انعطاف پذير باشد ولى منافع ملى خودرا قربانى انعطاف پذيرى نکند.
نوشته ايد که "من به
عنوان يکنفر بلوچ ترجيح ميدھم که مرزھا و حکومت فعلى ايران باقى بماند و در مقابل
نقشه ھاى نيوکانھا حمايت اخلاقى خودرا از ايران اعلام ناميم"
من فکر ميکنم شناخت شما از
بلوچ و بلوچستان غربى, شناختى است که شما 35 سال يا 40 سال پيش تجربه کرده ايد ,توسعه
سياسى در نسل جوان بلوچ را نديده ايد, اگر چه اين نسل جوان بلوچ تجربه سياسى به
شکل غربى آن را
ندارد ولى بعد از انقلاب 1979
اجتماع بلوچستان غربى بکلى عوض شده است به طورى که در زمينه در ھم شکستن روابط
فئودالى و سردارى و قبيله اى از بلوچستان شرقى جلو زده است اگر چه اين توسعه
سياسى, به دليل چکومت اسلامى حاکم در ايران و اشاعه خرافات و توھمات دينى, يک
توسعه با کيفيت بالا نيست ولى توسعه اى است که بر خلاف خواست حاکمان ولايت فقيه
عمل ميکند. شما نگران نخست وزيرى بليده اى و حکومت خوانين نباشيد زيرا در بلوچستان
غربى حاکميت خوانين بعد از انقلاب ايران در سال 1979 به سر رسيد و احزاب و جنبشھاى
بلوچى به شکل مدرن اداره ميشوند , بھتر است که نگران اميرى عبدالمالک ريگى و خليفه
گرى او باشيد, که جامعه بلوجستان غربى با وجود محدوديتھايى که براى بلوچھاى سنى
مذھب بعد از انقلاب بھمن 1357 وجود دارد
اما .افکار مذھبى و طالبانى سنى رشد چشمگيرى داشته است. زيرا ھر روز ھزاران نفر به
نام
تبليغ جماعت رھسپار شھرھا و
دھات بلوچستان ميشوند و افکار طالبانى را ترويج ميکنند.
زيرا نه تنھا شما بلکه ھمه ما
از جنبش مقاومت مردمى يا ھمان جنداﷲ, اساسنامه و مرامنامه آن چيزى
نميدانيم,
و اين باعث نگرانى است,
متأسفانه چون ما بلوچھا قھرمان پرورى را دوست داريم, و چون که ما قرنھا تحت ستم
بوده ايم, اين فرھنگ قھرمان پرورى در ما رشد کرده است و حالا اين فرھنگ توطئه در
ما نيز رشد کرده است
زيرا ما از حل مشکلات خود عاجز
شده ايم و دنبال يک شرى ميگرديم که مشکلات خودرا تقصير اين شر بدانيم, اين درست
مثل ناتوانى بشر اوليه است که چون از جلوگيرى و درک حوادث طبيعت عاجز بود و يک
ناجى ميخواست, ھزاران خدا از قبيل, ماه, کوه, سنگ, حيوان, خورشيد, مجسمه درست کرد
ولى ھيچکدام از اين خدايان ساختگى به يارى او نيامد, تا زمانى که بشر رشد کرد و
شروع به اختراع ابزار مقابله با اين حوادث را کرد و پس از آن بشر کم کم به سرنوشت
خود تا حدودى حاکم گشت.
حتى تحصل کردگان ما نميتوانند
خود را از شر اين فرھنگ توطئه خلاص کنند. حفظ مرزھاى فعلى ايران مورد قبول ھمه ما
ھست ولى به دليل اينکه نئو کانھا تصميم براندازى ولايت مطلقه فقيه را دارند, ما
نميتوانيم ھمسنگر ولايت فقيه باشيم, زيرا توحش ولايت فقيه حاکم در ايران روى نه
تنھا نئوکانھا را سفيد کرده بلکه روى حاکمان کاتوليک قرون وسطى را نيز سفيد کرده
است. ما لزومى نداريم که که ھمسنگر نئوکانھا شويم, وظيفه اخلاقى ھمه ما است که
اصول انسانى, دموکراسى, حزبى خود را نه فداى ملا کنيم و نه نئوکان. ما ميتوانيم
جبھه دموکراسى خودرا به شکلى که با اصول ما ھمخوان باشد تشکيل دھيم و بر عليه ھمه
اين آفتھاى نئوکان و ملا بجنگيم. ما نميخواھيم اشتباھات حزب توده و اکثريت را
تکرار کنيم و به جبھه ولايت به پيونديم در آن صورت نه ملت بلوچ مارا خواھد بخشيد و
نه ملت ايران. اگر ما امکان جنگ با نئوکانھا را نداريم, ضرورتى ندارد که ھمراه
آنھا شويم, اگر ما امکان جنگ با ولايت فقيه را نداريم ھيچ دليل نداريم که از آنھا
حمايت کنيم. اگر از دست ما ھيچى بر نمى آيد بھتر است دست به ھيچ اقدامى نزنيم,
زيرا در اين صورت نه خيانت به بلوچ و نه به ايران ميکنيم. اين يک مقطعى از زمان
است که اگر ما شريک ھريک از ملا و يا نئوکان شويم به بلوچ و ايران ظلم کرده ايم.
در پايان اگر صواب نمى توانيم بکنيم٬ گناه ھم نبايد بکنيم.
پيام اميد
9
اکتبر 2007
payamomidvar@yahoo.com